سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

63

نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى )

چرا از انجام وظيفه شانه خالى مىكند ؟ چه‌شده كه دين و اهل دين را از نظر انداخته و آنها را زيردست كفار رها نموده تا هرطور كه دلخواهشان هست ، با آنها بازى كنند و بهرچه ميخواهند فرمان دهند ؟ برخى مردم سست عقيده دربارهء شما نيز بدگمان شده ، خيال ميكنند هرچه به آنها گفته‌اند دروغ بوده ، و دين افسانه‌هاى بهم آميخته و دام‌گسترده‌ايست كه مردم دانا بوسيله آن نادانان را صيد ميكنند ! ، چرا ؟ چون آنها مىبينند ( و همين است ) همه مردم دربرابر تو تسليم‌اند ، همه فرمان‌بردارت هستند ، امر تو در جامعه مسلمانان نافذ است ، هيچكس در مقابل حُكمت گردن‌فرازى نميكند ، اگر بخواهى ، ميتوانى با يك كلمه ( كلمه‌اى كه از دل مرد حقيقت بيرون آمده و بر سينه اهل حقيقت مىنشيند ) افراد پراكنده را جمع كنى و با متفق ساختن آنها ، دشمن خدا و دشمن مسلمانان را بترسانى و شر كفار را از سرشان بر طرف نمائى و اين رنج و مشقتى را كه دامنگيرشان شده است از آنها دور كنى و از اين زندگانى سخت نجاتشان داده بزندگانى گوارا و دلپذيرى نائل سازى ، تا دين در نظر اهل دين بزرگ و ارجمند جلوه نموده و اسلام با داشتن چنين پيشوائى در ديده ملت محبوب گشته و مقام شامخى داشته باشد . حق را بايد گفت : تو رئيس فرقه شيعه هستى ، تو مثل جان در تن همه مسلمانان دميده‌اى ، هيچكس جز در پناه تو نميتواند براى نجات ملت برخيزد و آنها نيز به غير از تو به كسى اطمينان ندارند . اگر براى گرفتن حق قيام كنى ، همه به پشتيبانى تو برخاسته ؛ آنگاه افتخار و سربلندى نصيب‌شان خواهد شد ، ولى اگر بجاى خود بنشينى مسلمانان هم متوقف شده و زيردست و زبون ميشوند ، ممكن است وقتى كار به اين صورت بماند و مسلمانان رئيس خود را خاموش ديده و ببينند وى آنها را چون گلهء بدون شبان و حيوان بىسرپرست رها كرده اين خاموشى را براى خود عذرى پندارند ، بخصوص وقتى مشاهده كنند كه رئيس مذهب در يك اقدامى كه همه مسلمانان آن را واجب دانسته و خطر حتمى در پرهيزش ميدانند سستى مينمايد ، ( حفظ دين ، دينى كه آوازهء آن تا دورترين نقاط رفته و نام نيكش به گوش همه رسيده ) - آيا چه كسى براى اين كار سزاوارتر از مردى است كه خدا در قرن چهاردهم از ميان همه او را انتخاب كرده و